برج استخوان شیوا مقانلو و چالش بیست و پنجم

تابان برج استخوان

تابان، برج استخوان اسم کتابیه که امروز از کتابفروشی همراه خودم آوردم خونه تا برای ویدیو بعدی بخونمش و اگه خدا بخواد بعد از یه مدت طولانی یه رمان ایرانی رو بتونم به صورت آدم‌وار معرفی کنم.

میشه گفت نسبت به کتاب‌های جنایی_معمایی ایرانی هیچوقت حس مثبتی نداشتم یعنی فکر می‌کنم تا حدودی ضعیفن. مثلا رمان فیل در تاریکی با وجود تعریفای خوبی که ازش وجود داره، چندان خفن نبود؛ البته جذابیت لازم به عنوان یه رمان پلیسی رو داشت ولی میشه گفت سناریوهای پر از پیچ و خم ادبیات جنایی آمریکا، سطح توقعاتم رو بالا برده تا حدودی 😐

درمورد کتاب برج استخوان خانم اعلم یه چیزی گفت که نظرم رو راجع به این کتاب تا حدودی تلطیف کرد. شیوا مقانلو اومده زده توی کار نوشتن یه مجموعه به اسم تابان و هر سری یه اتفاق معمایی رو توی یه خطه خاص از ایران روایت میکنه که هم باعث آشنایی بیشتر خواننده با فرهنگ و محیط اون منطقه میشه و هم یه داستان سرگرم‌کننده داره.

برج استخوان داستان اوردوز یه پسر جوون از یه خانواده مطرح یزدیه که جسدش نزدیک دخمه‌ها پیدا میشه؛ دختر خالش معتقده این یه خودکشی یا ایست قلبی ساده نبوده و احتمالا کاوه کشته شده، اما نمیدونه اینو به کی بگه که فکر نکنن دیوونه شده! پس زنگ میزنه به تابان دوست دانشگاهیش که یه باستان شناسه تا بیاد و شاید بتونه با ذهن کارآگاهی خودش توی کشف راز این اتفاق بهش کمک کنه.

خب باید بگم پنجاه صفحه اول کتاب با وجود توصیفات نسبتا خوب درمورد محیط و شخصیت‌ها، خیلی چنگی به دل نمیزنه و از فصل پنجم به بعده که تقریبا آدم میخواد بدونه بعدش قراره چی بشه و خب به نظرم برای یه کتاب جنایی، فصل پنجم یه کمی دیره و باعث سستی خواننده میشه یا حداقل نزدیک بود باعث سستی خواننده‌ای مثل من بشه که دنبال یه تقه که بخوره به توق و از سر کتاب خوندن بلند بشه.

فعلا تا فصل پنج خوندم و قاعدتا نیت دارم که ادامش بدم و به امید خداوند متعال شاید تا آخر هفته بتونم تمومش کنم. شاید بازم درموردش حرف زدم، شاید حتی ویدیوش رو اینجا هم گذاشتم. خدا رو چه دیدی؟!

اگه اشتباه نکنم دوتا کتاب از این مجموعه به قلم شیوا مقانلو نوشته و توسط نشر نیماژ چاپ شده:

اسرار عمارت تابان

سال انتشار: 1399

قیمت: 59 هزار تومان

تابان، برج استخوان

سال انتشار: 1401

قیمت: 140 هزار تومان

راستی میخوام همینجا رسما اعلام کنم که از امروز بیست و پنجم مرداد ماه سال هزار و چهارصد و یک هجری شمسی تا بیست و پنجم شهریور سال هزار و چهارصد و یک هجری شمسی، نیت دارم هر روز حتی شده در حد یه پاراگراف یه چیزی اینجا بنویسیم، چون میخوام حداقل این یک ماهه باقی مونده تا بازگشتم به اصفهان رو یه کار مفیدی کرده باشم…

به قول خارجی‌ها…

!wish me luck

One thought on “برج استخوان شیوا مقانلو و چالش بیست و پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *