دقایقی

bus station

در زندگی دقایقی وجود دارد که آدمیزاد دوست دارد همینطور دیوانه‌وار های های بزند زیر روضه خواندن برای دل شرحه شرحه حضرت آدم که آدم بود اما آدم حسابش نمی‌کردند. اینکه همین جمله‌ی قبل تا چه اندازه می‌تواند بی‌معنی باشد مهم نیست. مهم نیست اگر کسی صدای شعر خواندن من برای گنجشکک اشی مشی را در میان زد و خورد صدای ماشین‌های خیابان آخر شهر شنیده باشد. در زندگی آدمیزادی باید دقایقی وجود داشته باشد که مهم نیست در آن چه میگویی یا چه کار می‌کنی، مهم نیست کسی اطراف توست یا تو به انتظار کسی هستی، دقایقی به اندازه یک ساعت از یک بعد از ظهر پاییزی که نمی‌دانی اتوبوسی که تو از آن جا مانده‌ای آخرین اتوبوس روز بوده یا که نه….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *